تبلیغات
ماه تی تی (سایت محمدعلی صنیعی) - فرمانده گردان رزمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی« سوسنگرد» چه کسی بود؟
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

به بهانه سالروز آزاد سازی سوسنگرد و بپاسداشت تقدیر از مردم شریف ساری در امر بازسازی سوسنگرد
سردار شهید «حسین بهرامی» متولد روستای «ولشكلا»در شهرستان« ساری» است. او در ساری گمنام است امّا بچه های پیشروی مشهد و مدافعین جنوبی، رزمندگان اهوازی حسین را از مازندرانی ها بیشتر می شناسند. شنیده شد كه سوسنگرد را شهر« حسین» می دانند. در سال 1355 جهت تحصیل در رشته ی ریاضی به دانشگاه فردوسی مشهد وارد شد.
پس از سه سال تحصیل در تاریخ 30/3/59 به عضویت سپاه پاسداران مشهد نایل می گردد .حسین در روزهای آغازین جنگ چند روزی به همراه دوستان مشهدی اش وارد گروه حفاظت از بیت امام خمینی (ره) می شود. حسین از مورخ 7/7/59 جهت اعزام به جبهه به سپاه اهواز اعزام می گردد. در خونین شهر تا آخر می ایستد. كارآمدی حسین موجب می شود او را به سمت فرماندهی گردان رزمی در طرح آزادسازی سوسنگرد منصوب نمایند. طرح حفر كانال در نقاطی از سوسنگرد جهت محاصره ی دشمن توسط ایشان نیز معروف است.
حسین اهل وعظ و خطابه و تحلیل هم بود و هر وقت فرصت اقتضا می كرد ، بمثابه یك مُبلغ وارد عمل می شد. امّا حسین در جنگیدن چالاك تر بود. آنجا كه پای عمل به میان می آید می گویند او آنقدر در عملیات امام مهدی (عج) در سوسنگرد به دشمن نزدیك بود كه در لابلای تانك ها به شهادت رسید.

در این عملیات فرماندهی او و سردار عزیز جعفری زبانزد است. سیمای حسین در شب آخر آنقدر نورانی بود كه دوستان همگی از او طلب شفاعت می كردند و از او قول می گرفتند تا سلام آنها را به دوستان شهید برساند!
برادر حاج صادق آهنگران می گوید: بچه های مسجد جزایری اهواز عشق عجیبی به حسین داشتند. آن روزها؛ حسین «علم الهدی» و «حسین بهرامی» ضمن این كه روحی واحد در دو كالبد بودند شمع محفل دوستان رزم به شمار می آمدند. حاج صادق آهنگران می گوید: علم الهدی؛ كشته و مرده ی حسین ولشكلایی بود؛ حسین بهرامی كه شهید شد، بچه های مسجد پارچه ای بر محراب مسجد نصب كردند كه این جمله نوشته شده بود؛ «حسین»! شهید غریب نام آشنا! حاج صادق آهنگران می گوید: جسد حسین چهل روز در محراب مسجد ماند و پس از آن به سمت «ولشكلا» تشییع شد.
منبع:پرونده شهید دربنیاد شهید وامور ایثارگران ساری ومصاحبه با خانواده ودوستان شهید





وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
بل الانسان علی نفسه بصیره
اینجانب حسین بهرامی فرزند محمد تقی ساكن در ارض الهی (ساری قریه ی ولشكلا) به سرمایه ی عمری 23 سال (حدوداً) مسوولیت رسمی اگر لیاقت باشد عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مشهد.
هر كه بنده را شناخت و هر كه نشناخت پس بشناسد مرا. این نوشته حاكی از چگونگی بهره برداری از سرمایه ی عمری دارد (زیستن) از دوران طفولیت بصیرت ندارم جز حركات كودكانه و بازی گوشی در محدوده ی یك خانواده ی روستایی شمال ایران. تا كلاس پنجم ابتدایی در روستا درس می خواندم و از این اوان نیز نكته ی قابل ذكری نیست (12 سال عمری= ؟) از كلاس ششم ابتدایی به شهرستان ساری به منظور ادامه ی تحصیل روانه گردیدم كه بایستی قبل از هر چیز بگویم از آن هنگامه شیطان در این بنده ضعیف و بدون پشتوانه نفوذ كرد و افسارم را بدست گرفت.
او اراده می كرد بنده عمل می كردم او طرح می ریخت بنده اجرا می نمودم،‌ مستعمره تحت فرماندهی و حكومت او بودم، آنچنان مطیع كه نپرس او كارهای بنیادی و اساسی خویش را در بنده آغاز نموده بود
1ـ‌ زینت دادن دنیا 2ـ امر به فحشا و منكرات و ایجاد زمینه تمایل و كشش نسبت به آن 3ـ ایجاد غرور و تكبر 4ـ پایه ریزی جهل از معارف الهی 5ـ برحذر بودن و فراری بودن از فریضه الهی. 6ـ‌ عصیان در برابر حق. و آنگاه گردیدم طاغوتچه، شاید هم طاغوت بنده ایی شدم با كوله باری از گناه و قلبی سیاه و خویی شیطانی همواره عصیانگر و سركش البته لازم به تذكر نخواهد بود كه وسایل مورد استفاده ی شیطان چه ها بودند ولی سینما، مجلات، رادیو، دوست ناباب، محیط زندگی (بردگی) موقعیت سنی و … از عوامل مؤثر بودند.
در این دوران بنده سخت ترین ضربات را از طریق شیطان خوردم و توسط آن ضربات كاری شهید گشتم (شاهد راه شیطان، نمونه و سمبل سبیل الطاغوت) خدایا اینان اعترافات و اقرارات این بنده ی سركش و عصیانگر (از روی جهل و جنایت انجام دادم) است.
اثرات و مهم و اساسی این دوران:
1ـ‌ جاهل بودن از معارف الهی 2ـ‌ كسب خوی شیطانی (دروغ، كبر، ریا و … ) 3ـ سیاه گردیدن قلب بر اثر اعمال خلاف حق. خدایا تو خود دانی كه من كیستم و تقدیر بر من چه خواهد بود ولی در كلاس دهم (‌اول متوسطه بودم) كه ناگاه ضربه ی شدید بر بنده وارد گردید. ضربه ای كه تحمل آن مشكل بود روح ضعیف و زیر صفر اما جسمی قوی ولی به یكبار جسم تسلیم گردید.
دیگر آن حسین رفت، حسین جدیدی آمد روی كار، حسینِ در صفِ سینما، در مسجد جامع ساری در حال سجده و ركوع و قیام، خدایا رحمت فرست بر محمد و آل او و بر دوستانی كه مرا راهنمایی نمودند و رحمت بر برادران مان،‌ حاج شیخ عبدالله نظری،‌ تصمیم گرفتم در تابستان درس طلبگی بخوانم (حتی قرار بود وسط سال كلاس درس را ترك كنم و بروم به حوزه ی علمیه مشغول گردم.) حدود شاید یك ماهی درس خواندم ولی از آنجایی كه انگیزه ی این حركت نو بدون راهنمایی آگاه و رهبری صحیح نبوده لذا از تصمیم و قصدم برگشتم. در سال یازدهم جهالت و سیاهی قلب و اخلاقیات شیطانی كار و اثر خویش را مصراً ادامه می داد و حتی گاهی آن روح جدید تسلیم می گردید (خدایا تو خود همه ی اعمال بنده را در پنهان و آشكار و آنچه در وهم و خیال بوده است می دانی و در لوح مكتوب ثبت و ضبط داری)
اما با توجه به جو شهرستان ساری و برخورد با دوستان به حمد الله فضل الهی شامل بوده است، پس از گرفتن دیپلم وارد دانشگاه مشهد گردیدم (56ـ 1355) خدایا اگر نبود فضل تو و اگر نبود كرم و رحمت تو، اگر نبود بخشش تو و اگر نبود ثبات ثبوتیه ی غفور و رحمان و رحیم بودن تو و اگر نبود صفات توبه پذیری تو و … بنده به كدامین سو رونده بودم چرا كه با وجود این صفات بنده ای هستم ذلیل و شكست خورده و كارنامه ی اعمالم سیاه و چسبیده به زمین. خدایا تو خود دانی كه اینها تعارف نیست همه اش واقعیت است، ولی خدایا همه ی این اعمالم از روی جهالت بوده است. خدایا آگاهانه عصیان نكرده ام، ای خدا تو خودت در سوره ی جمعه و علق صحبت از تعلیم و علم آورده ای به حق حقانیت و نور قدس خودت معلم های این بنده ی ضعیف را جزو عباد مخلص و متقی و ذاكر و متوكل و صالح … قرار بده یادم نمی رود آن استاد بزرگوارم آن شب، خدا از تو و كتاب تو صحبت می كرد و اولین رابط ما آیه ی یا ایها النفس المطمئنه ارجعی الی ربك راضیه مرضیه … بوده است. خدایا آن معلم و دیگر معلمانم (كه اگر لیاقت شاگردیشان را داشته باشم) را رحمت و درود فرست و برای آنان در لغزش ها تكیه گاه باش.
آشنایی بنده با آن معلم و دیگر دوستان (كه خدایا تو می دانی چقدر دوستشان داشتم و دارم) صفحه ی جدیدی را می گشاید. اگر چه جهالت و سیاهی قلب و خوی شیطانی موانعی هستند در راه كسب فیض از محضرشان.
خلاصه ای رب عالمیان و ای ملك الناس و ای معبود مخلوقات این سرمایه ی عمری 23 سال را آنچه كه تو خود می خواستی صرف ننمودم،‌ تنبلی و سستی و اهمال و غرور و منیت شیطانی آنچه مرا درهم پیچید مشمول (والعصر ان الانسان لفی خسر) شدم،.
خدایا می دانی كه اگر پیروزی در جهاد اكبر داشته پشت سر آن شكست و عقب نشینی بود،‌ غرور و منیت شیطانی، خدایا می دانم كه بنده ی خوبی برای تو نبودم، ولی بخودت قسم دلم تو را می خواست،‌ می خواستم كه با تو انس و الفت گیرم و لذت ببرم می خواستم با تو دوست و رفیق گردم می خواستم فقط در آغوش تو باشم و تو را ببوسم می خواستم فقط و فقط تو بر من ترحم كنی و دست نوازش بر سرم بكشی،‌ می خواستم همیشه بیاد تو باشم،‌ ترا ناظر بدانم، ای خدا تو خود می دانی كه فقط بر تو اتكا كنم. خلاصه تو تویی و من منم. تو همانی كه همیشه بر من ترحم نمودی و فضل و بخشش نمودی ولی من كه دنیا جلوه اش را به نمایش در آورد و بنده گول آنرا خوردم، خدایا بر تو سپاس و حمد كه امام خمینی را بر ما ارزانی داشتی، خدایا با قیامت این نعمت تو و ولی تو انقلاب اسلامی به بلوغ رسید و ادامه خواهد داشت تا پیروزی نهایی قیام مهدی (عج) خدایا می دانی در قلبم چه می گذرد و می دانی چه می خواهم با تو در میان بگذارم و برای چه مقدمه چینی نمودم، خدایا گاهی فكر می كنم مگر پیغمبر (ص) و یا علی (ع) و یا فاطمه (س) در جبهه ی جنگ شهید گردیدند اما و صد اما. خدایا،‌ تو برادرم و دوست عزیزم سعید را به مشهد آوردی و از همان ابتدا بین قلوبمان الفت بخشیدی، خدا توسط این برادرم به اهواز آمدم و با برادرهای مسجد جزایری اهواز آشنا گردیدم، جمع جوانمردی صفا و جمع نور و عصمت و جمع هدایت و رهبری و جمع عبودیت و امامت و جمع خلوص و تقوا و آگاهی و معرفت و جمع جهاد و فتح و نصر و شهادت و جمع انقلاب مظلومیت و جمع مصیبت و عزت خدایا فضیلت و رحمت را بر این جمع هر چه بیشتر و بهتر بگردان و آنچه كه برای تو می خواهند عطا فرما و آنچه را كه نمی دانند و نمی خواهند ولی تو آگاهی به آنها ارزانی دار. خدایا، همچنان كه آنان با صدق به اسلام ابتدا نمودند،‌ خدایا انتهایش نسبت به اسلام صدق گردان و آنها را در جهاد اكبر و اصغر پیروز و موفق گردان. خدایا آنچه به ذهنم نمی رسد تا دعا برایشان نمایم و تو می دانی به آنها عنایت فرما. خدایا این جمع بارقه ی امید را نسبت به آرزویی كه داشتم شهادت. آخر تو خود توسط معصومین قطره ی اول شوینده ی گناهان و رسیدن و مشاهده وجه الله خدایا شهادت مقام مشاهده و فنا الی الله، خدایا مقام شهادت نعره ی شیطان شكن، ستون فقرات شیطان و تباه ساختن و درهم پیچیدن بناهای شیطان، خدایا شهادت الحاق به رضوان تو، خدایا شهادت كوتاه ترین و سریع ترین راه رسیدن به تو،‌ خدایا گفتمت بعضی از معصومین در جنگ شهید نگردیدند! ولی آیا شهید نشدند؟! ولی خدایا! ذلیل و فقیر و مسكین و متكین و متضرع و شكست خورده ام چه كنم اگر شهید نشوم به نهایت می دانم شهادت خود وسیله است برای رسیدن بتو و برای اجرا و برقراری حكومت و قانون تو در زمین خدایا لطفی فرما و كرمی كن خونم را زیر درخت اسلام بریز، اگر لیاقت باشد. خدایا «رضا مرك رضا بمضالك و تسلیما به امرك.» تقدیر چه باشد تو خود دانی بر من هست، تكلیف است «اللهم ارنا مناسكنا و تكالیفنا و فرائقنا و بك علینا و انك انت التواب الرحیم.» «اللهم هیی لنا امرننا رشدا.» خدایا این جمع بارقه امید را در روح من شعله ور ساخت. نزدیكی به اخبار شهادت،‌ نزد یكی به اسامی شهادت،‌ نزد یكی به عكس های شهادت، نزدیكی به زیستن شهادت این جمع نزدیكی به قبل از شهادت (اصغر و رضا). لمس و درك و تماس شهادت (جمال)‌. جمالِ من!، تو برای بنده، جمالی غیر از دیگر جمال ها یا برای دیگران بودی تو می دانی؟ انشا الله می دانی بعد از شهادتت بر من چه می گذشت،‌ خدایا این حسین تو چه كند؟
حسینی كه شجاعت ندارد، حسینی كه ایثار ندارد؟ حسینی كه خضوع ندارد؟‌حسینی كه چیزی نمی داند، حسینی كه خلوص ندارد،‌ حسینی كه در بند است، زندانی است،‌… حسود است، خدایا حسینی كه محرم راز تو نیست، حسینی كه حلم و ظرفیت ندارد،‌ تو خودت بگو به هر وسیله كه می دانی بگو چه كنم. آری ،‌آری نمی دانم چه بگویم یك عمر گناه یك عمرذلت یك عمر نكبت یك عمر دربدری و پوچی و سرگردانی خدایا خدایا چه كنم. اما یك چیز می گویم. «الحمد الله نعمت الشهاده» شهادت، خدایا، منّتی است بر من، شهادت شربتی است كه قبل از نوشیدن، ریختنِ خون مقدمه اش است. شهادت، نوشیدنی است كه قبل از نوشیدن، ریختنِ روح های پلید لازم است، شهادت نوشیدنی است كه قبل از نوشیدن، ریختن زهر مهلك شیطانی لازم است. بلی! شهادت، ریختنِ طرح و فتحِ مكان های اشغال شده شیطان است،‌ شهادت وفای بعهد است. شهادت یكی از طرق رسانیدن پیام شهیدان است شهادت اظهارایی و رسوا و افشا نمودن باطل است. شهادت شهد است، شهادت مشاهده است،‌ شهادت آیت است، شهادت نعمت است، شهادت، مقدمه ی فتح در این دنیا است و خود فتحی بزرگتر در آخرت است. شهادت خوشنود كننده ی «محمود» است،‌ شهادت دشمن را در سیلاب خون غرق می سازد و دوست را به ساحل نجات هدایت می نماید. هان ای قلم،‌ دیگر نوشتن بس است جایت را به قدم بده و جوهرت را با خون سرخ معامله كن و آنگاه با این تعویض و جابجایی خویش می نویسد. «مداد العلما افضل من دماء الشهدا» و اما تو ای قدم و خونِ پیكر! خجالت نمی كشی كه بعد از انجام تكلیف به پیش عزیزان دنیا برگردی و با سم ستوران تانك های دشمن دیدار نداشته باشی و اینها را با وجودی كه بی حركت هستی از كار بیندازی و نمی خواهی كه دیده ی دشمن غدار و مغضوب و ضالّ به تو بیفتد و اگر شد او را هدایت و در غیر این صورت بر او اتمام حجت كرده باشی. ای پیكر! آیا دوست نداری واقعه ی كربلا و هویزه تكرار گردد؟! چرا، می دانم كه دوست داری و مشتاق آن هستی. اما خدایا به خودت قسم! راضیم به رضا و قضای تو و مطیع امر و فرمان تو. «اللهم الحقنی با لصالحین و الا و ایائك والشهدا و رضوانك.» «اللهم جعلنا من الشهدا و الصدیقین والمتقین والذاكرین والمتوكلین والمخلصین والمتقدیین. اللهم جعلنا من السابقون و السابقون فی الآخره و اولئك المقربون.» والسلام علیكم و رحمه الله و بركاته والسلام علی من اتبع الهدی
حسین بهرامی

 
 
آثارباقی مانده از شهید
اصول خود سازی و روش زندگی از دیدگاه شهید حسین بهرامی كه همواره در حیاتش به آن عمل می نمود.
1ـ شناخت و آگاهی داشتن نسبت القائات شیاطین، و پس از شناخت كامل اجتناب از آن عمل.
2ـ وقت و زمان را بیهوده تلف نكردن (بنا به سوره والعصر)
3ـ‌ حداكثر خواب در طول شبانه روز 5 ساعت (ازساعت 12ـ5)
4ـ رعایت نظم و نظافت در هر امری.
5ـ نماز اول وقت خواندن (مگر در مواقع اضطراری)
6ـ هر گناه كبیره و صغیره را انجام ندادن.
7ـ در هر حال ذكر خدا كردن و توجه به مرگ و روز قیامت داشتن.
8ـ مصرف كردن انرژی به هر صورت فقط در راه خدا (انالله و انا الیه راجعون)
9ـ توجه داشتن به چگونگی غذا و نوشابه و اجتناب از اسراف.
10ـ‌ لااقل هفته ایی یك بار به زیارت امام (ع)‌رفتن.
«توجه آنچه مهم است عمل می باشد»

نقل ازhttp://mahdi-mashinchian.blogfa.com/post-111.aspx



:: مرتبط با: شهداء ,
:: برچسب‌ها: شهید حسین بهرامی ولشکلائی , آزادسازی سوسنگرد , بازسازی سوسنگرد توسط مردم ساری ,
ن : محمدعلی صنیعی
ت : شنبه 25 آبان 1392
 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.